سی و هشت وقتِ دیگر
اعتیادِ دوباره و بیماری پاییزی ام را باران، می بارد
و
خودم را غرق می کنم در اضطرابِ این همه یِ نزدیک بودنِ هراسناکت
زندگی دکمه بازگشت ندارد و مرغ همسایه هم فعلا که غاز است
مشکل ما همواره اینه که نمی دونیم کِی، چی رو به کی گفتیم
وقتی می روی
دیگر خبری ازت نمی شود
و
من
بینِ در
و
بینِ اختلاف دمای بیرون و درون اتاقی گیر میکنم
که
گاهی بسته می شود
از توانایی چشمان گاها الکتریکی ات
هنگام غرق شدن چه صدايي مي شنويم همراه با مزه مزه كردن ِِ آب ميوه ي از پس پريروز مانده اي با طعم تفاله ي تهنشين شده اعماق ِِ قوطي ِ بنفش
.
علامت ِ سوال
* اگر از ۴۱ تا ۵۰ امتياز به دست آورديد: به خود اميدوار باشيد ، ديگران شما را بانشاط، سرزنده، سرگرم كننده و جالب و جذاب مى بينند.
شما دائماً مركز توجه جمع هستيد و از تعادل رفتارى خوبى بهره مند هستيد. فردى مهربان، ملاحظه كار و فهميده به نظر مى رسيد. قادر
هستيد به موقع باعث شادى و خوشى دوستانتان شويد و اسباب هلهله و خنده آنها را فراهم كنيد و در همان شرايط و در صورت لزوم
بهترين كمك بر اعضاى گروه هستيد
.
با درصدي متغير از شباهت به يك انسا ن
يا يك جنين
به خواب ميروم
مالزي
تايلند
سنگاپور
سه نفر حركت
.
ايركسيون در باد
چشم چراني در اعماق ليوان ِهات چاكلت ات
هات ِهات
هي فَبيو ِلس .
كجا با اين عجله
.
با يازده قاشق و سه چنگال در يك بشقاب به تنهايي ناهار مي خوردم
آشنايي ِ ناخوانده مان و خيره شدن به پيكسلهاي سيار ي كه از همگان اتنظارش ميرود
بوي »ـإأءؤؤ.:'‹›آٍُِّْ><؛‘ة]
بوي جوليدگي ميدهد
آنگونه كه از همگان انتظارش نمي رود
طي كردن مسيري تكراري براي شناسايي باكره اي خياباني
كي نميشه خسته
كي تورو ميذاره
روي دو تا چشماش
.
.
استفراغ
استفراغ
.
غرق مي شوم در تخيل ي سفيد . محض
.
بادكش شدن گوش راستم بعد از سيزده ساعت بيل زدن براي پيدا كردن يك ريفيق قديمي
و
بوق ِ مليحي از الآرم يك كيت الكترونيكي ِ چك كننده ي علائم ِ حياتي انسان
كه در روشنايي ِ امروز صبح
به سادگي محو مي شود
نزديك مي شوي و دور مي شوم
نزديك مي شوم و دور مي شوم
نزديك مي شود و دور مي شوم
نزديك مي شويم و دور مي شويم
نزديك مي شود و دور مي شوم
نزديك مي شود و دور مي شود
نزديك مي شوم و دور مي شوم
نزديك مي شود و دور مي شوم
نزديك مي شوم و دور مي شوم
و
تسلسل
كسي چيزي مي گويد
.
تو و رستوراني با طعم ادويه ي استوايي ِ شرق دور
من و بوي حياط ِ پشتي ِهتل
و
ته عطسه هايي تلخ و خشكيده ي ِ نازك
در دنيايي كه از يك ليوان يكبارمصرف كوچكتر است
جذابيت هاي انساني ويا اينفرارد در نقطه اي كه دنيايي از اونجا همه چيزش عوض مي شود
درد ِ سياه و سفيد ِ زنجيره اي
مي آيد و مي روي
.
در بي زماني و بي مكاني اي همراه با حباب هاي معلق در اتاق ِ خوابم
موسيقي ِ چسبناك
ابژه
هويت جديد و صداي بسته شدن در ِ يخچال ِ فروشگاهي ِ ويترين دار .
بالش جديد و تخصص مهندسي حس بويايي با گرايش هاي نگهداري – شناخت - مديريت بحران
در حاليكه ، از دوست به يادگار دردي دارم ، كه چي بشه !
نمي ديدم ، سنگيني وزنت را بادي ، كه مي برد
و
با سرعت ميدوي
و
در ميانه راه برمي گردي و با سرعت ميدوي
كه چه چيزي را دوباره با دقت ويژه اي بررسي كارشناسانه اي كني ؟
.
اين حس ِ افتخارِ معيوب ِ از پيش دانسته , ناشي از آلودن ِ به كدام رطوبت جزيره اي بود
شام حاضره
دستامو بشورم ميام
.
[]ة‘؛<؛؛‘عغ‘ةة][|+_+_+(":'‹›‹›آْأأءءؤ..؟"ءأإ«»ـًًًٌٌَُ~~~~~ ~ ~ ~ ~!! @ # ًٌ ٌ ٌ ٍ > < ؛ ‘ ة ] [ " ؟ . ؤ ء أ إ « » ـ ـ
صبحانه ي سفيد و قرمزي مخلوط از مبوه هاي استوايي
با طعم شور و ويژه ي مورد هيزي قرار گرفتن
بعد از ساعتها انتظار طولاني در رخت خواب
در كمايي كه 3 روز ديگر طول مي كشد
بويي آشنا تو را بيدار كرده
و
پرستار بخشي كه از تعجب فرار مي كند
از پله هاي فرار نارنجي ِ پشت ِ ساختمان ِ بلند ِ چهارده طبقه اي كه هرگز بيمارستان نبوده
و
نخواهد بود
.
سايه ي لباس بنفشي روي زمين
شورت اسليپ سياه و طوسي ck
و باراني كه
همه ي زحمت هاي چند ساله ات براي بدست آوردن توجه كسي در فضايي پوشيده از كاشي 15 در 15 سفيد
را خيس ميكند
.
اِ
اين چرا بر عكس ِ
و
با من يا با كس ديگري
مي خنديم
.
و
به سادگي يك علامت سوال تمام ميشوي در جريان شش ماه و هفت روزي كه وسوسه اي را از رطوبتي نه چندان سرد احساس مي كني
87.1.31
( نوشته ي بالا هيچ گونه اشتباه تايپي ندارد )
( براي كاوه )
حادثه اي در ساعت چاهار صبح
هم من باردار شده ام
هم او
گلداني مي ترسد
.
شلوارك راه راه
شايد
نمي دانستم كه اين احساس تهوع از چي ناشي شده
و يا شايد
اصلا تهوع نيست
بررسي نسبت ِ نمناكي
.
بيب بيب بيب

آخرين لحظات اتصالم به دنياي واپسين
و گرمايي كه اگر سه نقطه
ديدارم به شمارش آسمان ِ چشماني وابسته بود
كه چشمانش
حتي واسه يه لحظه
بيب
بيب
بيب
.
اسمم را نوشتم در آخرين سطح ِ دوره ي فشارهاي مضطرب مآبانه ي ِ گاهي تلخ
همراه با طعم تحصيل ِ ادبيات اسپرانتو
برو پسرم
برو يه هوايي بخور
تو چرا نمي خواي باور كني
.
با زير شلواري كه نميشه تو بالا شهر گلا و درختا رو آب بدي
خاطرخواهي مال پولداراس نه من و تو
گويي برهنه در امتداد ستون ِ فقرات گياهي كه سالهاست در نزديكي مبلمان خانه مان اقامت دارد ايستاده ام
و تمام ساكنان آسمان خراشي شايد سي طبقه البته در تصورات نمناك و مبهم من
مرا با چشمان ِ مسلح نظاره مي كنند
.
حتي يادت رو
هميشه
.
لباسم رو پوشيدم
پيرهن مشكي كه گاهي براي سوگواري خودم مي پوشيدم
مشكي با خالهاي سفيدي كه اگه ميخواي جراحيشون كني بايد مطمئن شي كه ضرر نداره
من دكتر ِ آشنا دارم اگه خواستي
اين رو تو گفتي
.
پيرهن مشكي با كت صورتي
صورتي از رنگ پيرهن دوستمون كه چندان هم نجيب نيست و آلوده به عطري سبز
سبز ِ روشن ِ ترانسپارنت
كاش من هم تو جيبت بودم
.
اما روم به ديوار ميمونه براي هميشه
اگر كه مجبور شم بگم بايد شاشيد به مفهوم ِ مطلقا ً انتزاعي ِ چيزي كه از ترس اسم خودش رو گذاشته منطق
وگويي اين هم به شدت منطقي مي باشد
.
در تصويرسازي هاي قرون وسطي و منحصرا ً گوتيك گاهي ديده شدم
اما فلوي ِ شصت و نه درصد
انگار اينجاست كه من احساس آرامش مي كنم و انگار اينجاست كه من غوز نمي كنم
اينجاست كه من سرد ِ تنم
.
و باد مرا مي برد
تا ارتفاع چهل متري
همراه با آرزويي كه من فقط به باد گفتمش
و به تو
كودكم را كجا فارغ شوم
زير تمام پاركت هاي لق ِ كف ِ خانه مان
شايد
اما
براي اين همه كودك زمان زيادي لازمم است
جا كه به اندازه هست ان شاء اله

هفتگاني ميشه كه خودم رو به انتهاي اتاق آخري برده بودم
و شايد دور از ديد همگان
.
تهِ تم ِ رنگش آبي بود
گلدار ِشيك
كاش نور به خط غير مستقيم مسيرش رو طي مي كرد
و
بازم كسي درباره بلوغ حرف ميزند
اما خام
و بوي ِ آشنا
.
مشت محكمي كه انگار سيصد و سيزده ساله كه تو صورتم جاش مونده
گاهي مطمئني كه اين عاقبت پرواز ِ تو پرواز خواهد بود
.
خدايا گفته بودي منو گرمم ميكني ؟؟؟
مگه نه اينكه نگران شدن شرط دوم ِ بودن ِ
مگه نه اينكه من طناب كنفي به كمرم بسته بودم
مگه نه اينكه گاهي اوقات هول ميشم و بيشتر وقتها باز هم هول ميشم
پرواز رو تو كيسهِ پارچه اي كه مادرم برايم ندوخته بود چند سالي ست كه نگهداري كرده ام
.
ارتباط بي بديل چشمانش
او نميدانسته كه چه كاري ميكند
و طنين صدايي تا عمق چهارده و نيم سانتي وجودم نفوذ كرد
.
كيسه پارچه اي
آبي ِ گلدار بود
خيلي هم شيك
و همون بهتره كه نور به خط غير مستقيم مسيرش رو طي نميكنه
خیس و مرطوب لباس زیرم و بر زمین نیمه جان سپر فرسوده ی من خشاب اسلحه ی چوبین م حد فاصل این رفت و آمد می رفتم از راه به راه از در به در